کنکور و 2048 ، کلاس هدف گذاری و صبر

کنکور در برابر 2048

بیست چهل و هشت، یه بازیه که شما اعداد مشابه هم رو با هم جمع می کنید تا به عدد 2048 برسید.مثلا دو ها رو با هم جمع می کنید چهار می سازید؛چهار ها رو با هم جمع می کنید هشت می سازید؛ هشت ها رو با هم جمع می کنید شونزده می سازید.

اما بازی به شما فقط دو می ده.یعنی شما 2048 رو باید با دو بسازید.

کنکور

در نگاه اول کار راحتی به نظر می رسه،اما وقتی وارد گود بازی می شید می بینید زور 2 ها بیشتره و در چشمی به هم زدن صفحه با  چند تا عدد کوچیک و بزرگ و مختلف پر می شه  که نه با هم جمع می شن  ونه اجازه ادامه بازی رو به شما می دن.

پس از ور رفتن با بازی، دستتون می یاد که باید از اول بازی ، دو ها رو با هم جمع کنی و یه عدد بزرگ بسازی و این عدد بزرگ رو هدایت کنی به یکی از گوشه های میدون و مدام عدد های مشابهش رو درست کنی و تغذیه ش کنی.دو رو با دو جمع کنی چهار بسازی و چهارتو ببری گوشه رینگ و بعد یه چهار بسازی و بیاری بچسبونی به چهار قبلی و …

چند بار که از جا به جا کردن بزرگترین عددت زخم خوردی، یاد می گیری که اصلا نباید بذاری بزرگترین داراییت در معرض خطر قرار بگیره چون وقتی که عدد بزرگت کنار دو های کم ارزش قرار بگیره دیگه اون ارزش قبلیشو ازدست می ده و یکی از همین بار ها که جا به جا ش کردی و یه 2 کم ارزش جاشو گرفت و اینقدر تلاش کردی که دوباره به موقعیت قبلی برگردی و نشد،اونوقته می فهمی چه ضرری کردی.

زندگی هم دقیقا مثله این بازیه،یه سری امکانات کوچیک در اختیارت می ذاره و تو باید با هاشون چیزای بزرگ تری بسازی.

همیشه هم باید حواست به این چیزی که ساختی باشه.

باید هدفای کوچیکتو کنار هم بزاری تا به اون هدف نهایی برسی.

باید مدام حواست باشه که هدفت جاش تکون نخوره و یه هدف ساده و کم ارزش جاشو نگیره و اگه یه هدف پوچ اومد و اونجا جا خوش کرد باید تمام تلاشتو کنی که وضعیت رو بهبود بدی.

همه این حرفا که زدم،همه مقدمه بود تا درباره این روزا حرف بزنم،

روزای بعد از کنکور و اعلام نتایج و انتخاب رشته.

اونایی که زحمت کشیدن و مزدشون رو گرفتن،نوش جونشون!

یه سری هم که تعدادشو کم نیست،خودشون می دونن کم کاری کردن، الان ناراحتن.

اولین حرفی که می خوام بهتون بزنم اینه که از چی ناراحتید؟

از اینکه امسال قبول نشدید؟خب منم 4 بار کنکور دادم تا پزشکی قبول شم،خیلی ها رو دیدم که برای رسیدن به هدفشون خیلی خیلی بیشتر از من زحمت کشیدن.

اما با بعضی از بچه ها که صحبت می کنم خودشون می دونن که حقشون نبوده قبول شن و رتبه خوبی توی کنکور بیارن و از این بابت ناراحت نیستن،بیشتر ترس و ناراحتی شون از سرزنش دیگرانه.

نیچه یه جمله داره که می گه چیزی که تو رو نکشه قوی ترت می کنه.

من 4 سال بدترین حرف ها رو از مردم شنیدم،هنوزم سرومرو گنده نشستم دارم مخ شما رو می خورم،اتفاقی هم برام نیوفتاده[1]،الانم هر چقدرم که کسی بیاد و بهم بد بگه به هیچ جام نیست. این افراد همون 2 های بی ارزشن که اگه بزاری توی بازی زندگیت زیاد شن خیلی زود شکست می خوری. اینو گفتم که بفهمید حرف مردم هیچ بلایی سرتون نمی یاره،خیالتون راحت!

می مونه مشکل حرف و رفتار خانواده تون که اونم وقتی یکی دو هفته که شروع کردید به درس خوندن برای کنکور کم کم برطرف می شه.البته منظورم از برطرف شدن این نیست که زندگی گل و بلبل می شه،نه از این خبرا هم نیست.مثلا ممکنه که برای یه سال براشون بی اهمیت باشید و باهاتون سرد برخورد کنن و نا امید بشن ازتون و از این حرفا.

ممکنه هم یه کوچولو برخوردشون سفت و سخت تر باشه و کتاباتون رو بدن نون خشکی  یا برخوردشون خیلی عاطفی باشه  که بشینن و مدام گریه کنن و عذا بگیرن که اینا بعد از سه تا چهار هفته کمتر می شه.

بعد از یه سال وقتی نتیجه کارتون رو گرفتید،ورق برمیگرده ونظرشون عوض می شه.

اینا رو گفتم که اگه می خوای برای هدفت برای بار چندم بجنگی از طرف دیگران مشکلی نیست ،فقط خودت می مونی،که باید سخت و جانانه تلاش کنی.

اما دوست عزیز حواست باشه بازی بعدی رو که شروع کردی اجازه ندی که کسی تمرکز تو به هم بزنه،اون هدف بزرگت رو رو بزار یه گوشه ذهنت و مدام با تلاش و تمرین تغدیه اش کن و نزار کسی با حرف و عملش وسوسه ت کنه که بی خیالش شی.

اما گروه اصلی که روی سخنم بیشتر با اوناست،این گروه ممکنه نتیجه خیلی خوبی یا خیلی بدی گرفته باشه اما این نتیجه به نظر خانواده هاشون خوب یا بده و این  عزیزان اصلا فازشون با خانواده یکی نیست.پیام من به این دوستان اینه که:مقاومت کنید!!

خانواده ها اکثر صلاح بچه ها شونو می خوان (که اکثر هم تامین مالی شون در اینده است) اما تو بدان و اگاه باش هر رشته ای بری و با عشق کار کنی پولدار می شی، از اون ور از زندگیت هم لذت می بری. اما اگه به حرف بقیه بری یه رشته،شاید پول دار شی اما خوش حال؟  اینو مطمئن نیستم.

خیلی از افرادی که میان پزشکی،تا اخر عمر یه پزشک عمومی معمولی ناشناخته [2] می مونن، که فرسنگ ها با اون رویاهای خانواده شون فاصله داره. در حالی که می تونستن یه نویسنده یا شاعر با ذوق ،یه مهندس یا نقاش خلاق ، یه نوازنده توانا ،یه قاضی عادل و … بشن اما…

کنکور درسته که یه دروازه بزرگ برای رسیدن به موفقیته،اما همیشه موفقیت های بزرگ برای ما بهتر نیستن.

اخه دانشگاه خوبی که اون سر دنیاست و سالی یه بار می تونی خانواده تو ببینی…

رشته خوبی که می خواد با یه سری ادم که فکر می کنن از دماغ فیل افتادن بری  سر کلاسش…

خوابگاهی که باید با یه سری ادم که هیچ بویی از تمدن و انسانیت نبردن قراره توش زندگی کنی…

درسای سخت و سرد و خشکی که هیچ حس و علاقه ای نسبت بهشون نداری…

شغلی که قراره کل خوشی ها و تفریحات و جوونیتو ببلعه…

چطور می تونه تو رو خوشحال کنه؟

شاید خانوادت وقتی دارن پز تو رو جلوی دیگران می دن و دکتر دکتر از دهنشون نمی افته،کیف کنن.

شاید بتونی دهن همه فامیلا و اشنا ها رو ببندی.

اما یه لحظه هایی توی همون خوابگاه که اون سر دنیاست…

وقتی که چند ساله خانواده تو ندیدی…

وقتی که حتی دلت برای کوچیکترین لذت های زندگی قبلیت تنگ شد …

با بغض از خودت می پرسی : پس  خوشحالی من چی؟

پس اگه می خوای از خودت  نپرسی ،  مقاومت کن!

[1] شاید یه کم شیش بزنم اما مشکلم خیلی جدی نیست(:

[2] به هیچ وجه هدفم این نیست که بگم پزشک عمومی بده و فلانه و بهمان،جای توضیح بیشتر هم این پایین نیست،دیگه خودتون منظورمو می فهمید،می فهمید؟؟

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن