مفهوم عبارت «با صدایی که به قول معروف از ته چاه در می‌آمد، با زهر خندی گفت: داد نزن! من گوش استماع ندارم، لِمَن تقول؟» با کدام بیت متناسب است؟

گزینه یک

صلاح و دانش و تقوی ز من طمع مکنید که عشق هر چه در این خانه دید غارت کرد

گزینه دو

حال چوگان چون نمی‌دانی که چیست ای نصیحت گو به ترکِ گوی، گوی

گزینه سه

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش

گزینه چهار

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

گزینه 2

عبارتی که در صورت سؤال ذکر شده است مربوط به بخش ملاقاتِ خسرو و راویِ داستان است، جایی که خسرو می‌گوید من دیگر کارم به جایی رسیده است که حوصلۀ گوش دادن به نصیحت ندارم و تو از حال و احوال من چون بی‌خبری نصیحتم نکن، این مفهوم در گزینۀ 2 وجود دارد، شاعر می‌گوید: ای کسیکه از احوال من خبر نداری، مرا نصیحت نکن که گوش شنوا ندارم (از نصیحت کردنت دست بردار) گزینۀ 1: عشق همه چیز را از عاشق می‌گیرد. گزینۀ 3 و 4: ستایش و تمجید از نصیحت است که کاملاً با موضوع سؤال تفاوت دارند.

به بالای صفحه بردن