منظومۀ زیر، با کدام بیت، قرابت مفهومی دارد؟ «از گزند داس دروگر وقت هیچ روینده را زنهار نیست / مگر ترانۀ من که در روزگار نامده بر جای می‌ماند / تا به ناخواست دست جفاپیشۀ دهر، شکوه تو را بستاید».

گزینه یک

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

گزینه دو

من آن مرغ سخن‌دانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

گزینه سه

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرساندم

گزینه چهار

جهان بگذار تا بر من سرآید که کام دل تو بودی از جهانم

گزینه 2

هرچه در جهان وجود دارد از بین می‌رود تنها چیزی که باقی می‌ماند ترانه و کلام شاعر است که در گزینۀ 2 نیز همین موضوع را بیان می‌دارد، صورت با مردن از بین می‌رود ولی سخن من همیشه در گلستان باقی می‌ماند (فناشدنی نیست).

به بالای صفحه بردن